Friday, October 08, 2004

در این دنــیای وارونه که صــــوفی مــــــال بشــناسد
عجـــب نبـــود که هر کـــــوری خر دجــــال بشــناسد

مــرام دیــن فروشـــان بیــن کــه چــون ایـــام برگـردد
نه حـــق النــاس را بیــند نـه بیـت الـمـال بشــناسد

اگــر ســـنــگیـنی عـلــمــی بــــود وزن ورقــهــایــش
تــمـــــام قــیــمــت دانـــش فقـــــط حمـال بشناسد

مرا ایـــن بخــــت بد انداخت روزی در ســیــه چـاهی
وگـــــرنــه طـالــع و بختــم نه هــر رمـــال بشــــناسد

هر آنـــکس مـــوی در صـــورت بـدیـد از روز بعد از آن
خودش شیخی شد و مارا چو یک بد حال بشناسد

عـــــلا ایــام تـنــهایی به ســر آیــد به وقـــتی خوش
که رنـــــج مشـــــکــلات تــو فـقـط حــلال بشــناسد


این رو نوشتم در جواب شعر وبلاگ کسی که همیشه به عنوان مخاطب خاص ازش اسم بردیم و حرف زدیم . و البته اون صوفی بیت اول هیچ ربطی به صوفی عزیز خودم نداره چون این شعر مال سال 75-76 است . اما یه جوری از شعر اون مخاطب خاص خوشم نیومد و بی دلیل به نظرم خیلی بر خورنده و بی انصافانه بود.



Thursday, August 19, 2004

آه چه گرداب مهیبی است عشق

مهـلکه پر ز فـریبی است عشق


گوهر دل را مده آسان ز دست

مشغله پر ز فریبی ست عــشق


گوی خود اندر خــــم چـــوگان بزن

گر نزنی سخت حریفی است عشق


عـــشــق تو بذریـست به جـانم نهان

مزرعه پـر ز نــصیبی ست عـشـق




Sunday, August 08, 2004

چون آن ره صد سـاله با یک قدح آن سو شد
جــمله ســـر و سجــاده بر تارک یک مو شد

آن شب که به میـخــانه ,آن ساقی صبح آمد
از لـــعـــل لب و مــژگـان,دینــم زبـــر و رو شد

از روی و جـمـــال وی,درمــانــد نــــوای نــــی
کز روی جلالش کی شمع همه کم سو شد

از دوری او نــالــم,از عشــــق هـمـی بــالـم
چــون ایـن هـمـه عـالـم زیـر خــم ابــرو شـد

یکسری تصمیم گرفته بودم.کلی حالم گرفته بود. مدتهای مدید. باید دنیا رو با آدمهاش می گذاشتم کنار. همه مثل هم بودن. آدمهاییی گذری که می آمدند و می رفتند
.بعد
اتفاقاتی افتاد که همه چیز عوض شد.بی خودی نیست که شاعر فرموده
چون آن ره صد ساله با یک قدح آن سو شد




Sunday, June 27, 2004


خواهـــم امــروز از این خـانه بدان خــــانـه روم
مـجلـس انـــس بــدیــدم کـه زویـــــــــرانـه روم

آنچنان مســـــت و خرابــم ز سـر عشـــــوه یار
که در این ره نه چـو عـاقـل که چودیوانه روم

عشـــرتی بـیـنـم ازین دور در آن دور فــلـــــک
کـه بـه شــــــوق سر کوی بت مســــتانه روم

مجلس دوست به عشقیست که در دل دارم
من در این ره نه پــی بـــاده و پـیــمـــــانه روم

ره درازســـت ولــــــی فکـر به معــشوق عزیز
بــــــرتــــــر از آن بـــودم کــز ره بـیــگــانــه روم

ز بــــــت و مــدرســـه و دیــــر نــدیــدم ثــمـری
زین ســبب بر ســــر آنــم که بـه مـــیخانه روم

بازگو حرف عــــــلا در طلــب مجلــس دوســت
بر ســـــر شــعــــله عــشـق تو چو پروانه روم



آدم حتی گاهی وقتی واقعا نه دلیلی داره برای موندن نه دلخوشی نه حتی برنامه و حال و حوصله ای برای مبارزه بیشتر همیشه به یه امیدی می مونه.
به امید اینکه فردا رو ببینه شاید مشکلات آسونتر از اونچیزی که فکر می کرد حل بشوند.
شاید فردا بهتر باشه
کی می دونه
اما اگه نبود چی؟
اگه آدم براش مهم نباشه بهتر شدن فردا یا بدتر شدنش؟



Friday, June 18, 2004


زمي جامي بده ساقي و جان اندر شـراب افکن
صبـــوي صبح را در ريز و چـــنگ اندر ربـاب افکن

به بانــگ ناي و دف اينــــک بده آن زلــف را بر باد
بيفشــــان موي پيچــان و ز صورت آن نقاب افکن

زيـــاران رخ مپــوشان و ســمـاع عاشــقان را بين
به مجـلس اندرون آي و رقيــب اندر خــلاب افکن

چو شمع مجلس امشب ,ميان جمع باش و صبح
ز پـــــروانــه بــکن يــادي و دل انــدر ثـــواب افکن

علا عشــقســت درمانــت ,بــگو آن يار هــمـدم را
چو مي پرســند نامــت را ,گـــره اندر جواب افکن

بـبـوس آن سرخ يـاقوت و در آغوش آر آن شاهد
بي مـي خرقه بيالاي و به صــبح اندر گلاب افکن


هميشه يک چشم آدم به آرزوهايي است که تو آينده دنبالشون مي گرده. يک چشم آدم در حسرت چيزايي که تو گذشته از دستشون داده. وضع همه شده عين هم. وضع همه ماها همه دورو بري هام. يه فاصله که گاهي به بينهايت ميل مي کنه بين ما و آدم هايي که از نسل گذشته هستند.يه دنياي سرد و ماشيني که از آدم يه شماره ميبينه. شماره دانش جويي. شماره کارمندي. کارت حضور و غياب.
سو استفاده و زور رو همه جا حس مي کني. جمله «مي‌خواي بخواه نمي‌خواي هري» مثل پتک همه جا تو سرت مي خوره. سر کار تو خونه هر جا که بايد انتخاب کني.هر جا که مي‌خواي خودت باشي.
يا بايد تن بدي به جرياني که مي خواد همه توش يک دست باشند و يک شکل يا بايد قيد زندگي و آرامش رو بزني

زندگی دو نیمه است. نیمه اول چشم انتظار نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول

آرامش تو يه خواب ابدي بهم چشمک مي زنه.دل تنگ رفتنم.
خواهم رفت
دور خواهم شد از اين خاک غريب



Wednesday, June 09, 2004


المـــنـه لــلـه کـه مــرا بــــاده حــرامســـت
تا مستــــي از آن لــعــل شـکرپاره يارست

تا دل به کمــــــند سر زلــف تو اسيــرسـت
کـــي رو تمـــنــاي ســـرزلـف بتـــــان است

تشــــــــبيه به ماهــــت نتوان کرد که گويند
او برتـريش بر قـــــمــر و شـمس عيــانست

يوســف بــبـرد رشــک بر عشــاق وصــالـت
آنرا که در آن چـــــــاه زنـــخدان تو جايـست

صــد حيف که از حلقه آن سلسله جستيم
امروز به جز عشــــق تو مارا چه گناهست

جز فـــــکر به معشـــوق مرا کــــــار نشــايد
کان فکر بسي برتر از اين وهم و گمانست

روزي برســـــد خــــلــق بگويــنـــد عـــــلا را
کاين يار تو بس برتر از آن مــاه رخان است



بعضی اوقات از یک خنده انرژی می گیری. بعضی اوقات یک شوخی ساده آدم رو هیچ کس درک نمی کنه و اونوقت بیا یک عادت ساده رو که میشه یه سوئ تفاهم بزرگ توضیح بده.
زندگی رسم خوشایندی است



Friday, May 21, 2004


دوش آن رخ زيباي تو را ديدم و رفتم
از باد صبا نام تو پرسيدم و رفتم

در روز ازل جام الستي به کفم داد
از مستي آن جام نپرسيدم و رفتم

تو کز دل اين سوختگان حال نپرسي
من حال تو از چلچله پرسيدم و رفتم

اين عارف صوفي راست ميگه. ميشه درست وقتي فکر مي کني خيلي تنهايي خودت رو شاد کني. شايد چون اين هي ميره تو آلفا و بتا اينطوري ميتونه با انرژي باشه. اما راست ميگه شايد ديدن يک خنده هم شيرين باشه. (نه که خودش هي ميخنده) اما مي بيني خودت کلي تنهايي. کلي بي کس. بعد ميبيني همه هميطورن. بي خودي دور ننه‌من‌غريبم ور داري که چي براي کي؟ همه هميطورن که تو هستي!
اين قزل قورت دامن ( و شلوار) همه رو گرفته. همه ديگه نمي نويسن. اون جونور که بايد مثلا هفت رنگ باشه و با محيطش رنگ عوض کنه همش داره از يک رنگيش ضربه ميخوره . چون تو اين مملکت اسم کچل رو ميذارن زلفعلي و اسم کور رو عينعلي.
خلاصه الان همه ماها داريم براش دعا ميکنيم که برگرده با لبخند هميشه معنا دارش.با قزل قورتش. ببين بجه جان ما همه داريم يه جوري نسل قبلي رو تحمل مي کنيم. رفتن از سر بيکاري که توهم برشون داشته بود تو خفقان هستند انقلاب کردن. انقلابشون هم داره ما رو ميکنه. حالا ما درست و حسابي افتاديم تو خفقان.
بايد رفت و دور شد ازين خاک غريب



ايليوشکا
يعني ايلياي کوچک